bg
صلاح الدین احمد لواسانی
1404/10/06
16

برادر گرامیم علی اکبرخان شیرازی . پیام شما را گرفتم. و بسیار مسرور شدم

راستش فکر می کنم. یه ده سالی می شود  که هیچ شعری نگفته ام ، حتی یک خط.

به همین دلیل فکر کردم فعلا این نامه را برای شما و یاران گرامی تان ارسال کنم . قطعا باعث افتخار من است. این دعوت . و شادمانم از لطف و مرحمت شما.

در دهه گذشته خیلی سرم شلوغ بوده و هنوز هم هست ، روی کارهای تحقیقاتی ام متمرکز هستم ، و تقریبا انگیزه سرودن کم کم از سرم رفته است.

حسب الامر به دعوتت لبیک  گفتم . به یک شرط  . و آن این است . که فشاررویم بگذارید . انگیزه از بین رفته باز گردد. نه فقط شما بلکه همه دوستان حاضر در این محفل. شعری برای من ارسال کنند که منظوم  پاسخ  دهم بداهه.  شاید این چشمه کور شده به جوش و خروش بیافتد .                           

هذا منبر هاذا مسجد. و  ضمنا من را از احوالات دوستان قدیمی  به خصوص جناب استاد عباس حاکی و سایر دوستان مشترک قدیمی مطلع سازید . منتظر چند خط شعری از همه دوستان اهل فن بخوانم.

سپاس بی کران . برادرت  

صلاح الدین احمد لواسانی

محمد رضا گلی احمدگورابی
1404/09/23
9

عاقد:

«بله رو گفتی؟»

داماد:

«گفتم... ولی وای فای قطع شده بود،

کسی هم ضبط نکرد!»

عروس:

«من ولی دو به شَکَ ام،

چون که اون دسته‌گلم

با گل مصنوعی،
قاتی پاتی شده است.»

مادر داماد:

«به خودت هیچ نزار،

مهم اینه
که شام شب ما
قیمه‌ پلوست.»

پدر گیج عروس:

«پس چرا
کارت عروسی شما

روی آن
جعبه ی کبریت نشان چاپ شده است؟»

میهمان:

«من فقط
با هوس خوردن آن ژنگوله ها آمده ام

بقیه‌ حاشیه است.»

خود داماد
یواشی زیر لب زمزمه کرد:

«ازدواج

مثل خریدگوشی کهنه می مونه والله؛

اولش خوشحالی

بعد از اون
دنبال کارت گارانتی می گردی فردا.»

عروسم می‌خنده:

«نه نه
گوشی مثلِ،
امتحان بد رانندگیه؛

همه می‌گن آسون،

اما وقتی پشتِ
چرخ فرمون می‌شینی

هردوچشمات گریون که یه وقتی نزنی پشت پراید تازه»

عاقد شوخ زمان:

«خواهشاً آن بله را زود بگید،

من یه چند عقد و مراسم دارم!»

گوشه ای از تالار

بچه ی مهمان گفت:

مامانم اون ژله ها را گفته

پدرش زمزمه کرد:

ازدواج مثل ژله می‌لرزه،

ولی شیرین همون اندازه.
«مادر, ستون حماسه۱؛ شاهنامه فردوسی در گفتگو با ادبیات جهانی»

«شاهنامه فردوسی» نه تنها بزرگ‌ترین اثر حماسی زبان فارسی است، بلکه به‌عنوان یک دایره‌المعارف فرهنگی و اجتماعی ایران باستان شناخته می‌شود. در این اثر سترگ، واژه «مادر» بارها و بارها تکرار شده و نقش مادران در سرنوشت پهلوانان و شاهان برجسته است. این تکرار صرفاً یک اتفاق زبانی نیست، بلکه نشان‌دهنده جایگاه ویژه مادر در فرهنگ ایرانی و در ساختار روایی شاهنامه است. فردوسی با انتخاب و برجسته‌سازی مادران، میراث مادرسالاری و تقدس زن در ایران باستان را به شعر درآورده و آن را جاودانه کرده است.

در فرهنگ ایران باستان، مادر نه‌تنها سرچشمه حیات زیستی بود، بلکه به‌عنوان نماد خرد، سیاست و فداکاری شناخته می‌شد. این نگاه در شاهنامه بازتاب یافته و مادران در این اثر نه‌تنها پرورش‌دهنده فرزندان، بلکه راهنما و مشاور خردمند آنان هستند. شخصیت‌هایی چون فرانک، تهمینه، رودابه، سیندخت و همای نمونه‌های بارز این نقش‌اند.

از سوی دیگر، فردوسی با تکرار واژه «مادر» در شاهنامه، به اهمیت پیوند عاطفی میان مادر و فرزند تأکید کرده است. دعای خیر مادر برای پهلوانان عامل پیروزی شمرده می‌شود و یادکرد مادر در معرفی پهلوانان اهمیت دارد. این نگاه نشان‌دهنده آن است که هویت پهلوان نه‌تنها از پدر، بلکه از مادر نیز سرچشمه می‌گیرد.

بنابراین، بررسی نقش مادر در شاهنامه نه‌تنها یک مطالعه ادبی است، بلکه پژوهشی فرهنگی و اجتماعی نیز محسوب می‌شود. در این یادداشت، با رویکرد علمی،ادبی، چرایی پررنگی نقش مادر در شاهنامه بررسی خواهد شد و سپس با منابع جهانی مقایسه خواهد شد تا جایگاه منحصر به‌فرد مادر در شاهنامه روشن شود.



بخش دوم: ریشه‌های اسطوره‌ای و فرهنگی مادر در ایران باستان و شاهنامه

در فرهنگ ایران باستان، مادر جایگاهی فراتر از نقش زیستی داشت. او نه‌تنها زاینده و پرورش‌دهنده بود، بلکه به‌عنوان نماد باروری، زمین، و سرچشمه حیات شناخته می‌شد. در آیین‌های کهن، «الهه مادر» یا «مادر زمین» حضوری پررنگ داشت و در بسیاری از اساطیر، زن و مادر به‌عنوان نیرویی مقدس و نگهبان زندگی تصویر می‌شدند. این نگاه در متون اوستایی و سنت‌های زرتشتی نیز بازتاب یافته است؛ جایی که زمین به‌عنوان مادر همه موجودات معرفی می‌شود و احترام به مادر بخشی از اخلاق دینی محسوب می‌گردد.

فردوسی با وفاداری به این میراث فرهنگی، در شاهنامه مادران را به‌عنوان شخصیت‌هایی خردمند، فداکار و اثرگذار تصویر کرده است. او با تکرار واژه «مادر» نه‌تنها به نقش زیستی آنان اشاره دارد، بلکه جایگاه اجتماعی و معنوی مادر را نیز برجسته می‌کند. در روایت‌های شاهنامه، مادران اغلب نقش آغازگر داستان را دارند؛ آنان با تصمیم‌هایشان مسیر زندگی پهلوانان را تعیین می‌کنند.

نمونه بارز این نگاه، شخصیت فرانک، مادر فریدون است. فرانک با تدبیر و شجاعت، فرزندش را از گزند ضحاک نجات می‌دهد و او را در دامان چوپانان پرورش می‌دهد تا روزی به قیام علیه ظلم برخیزد. در اینجا مادر نه‌تنها پرورش‌دهنده، بلکه یک کنشگر سیاسی است که با تصمیم‌هایش تاریخ ایران را تغییر می‌دهد.

دیگر نمونه مهم، رودابه، مادر زال است. رودابه با عشق و شجاعت، در برابر مخالفت‌ها ایستادگی می‌کند و با سام ازدواج می‌کند. نتیجه این پیوند، تولد زال و در نهایت رستم است؛ پهلوانی که ستون اصلی شاهنامه محسوب می‌شود. بنابراین، نقش مادر در اینجا نه‌تنها زیستی، بلکه سرنوشت‌ساز است.

همچنین تهمینه، مادر سهراب، با انتخابی جسورانه وارد داستان می‌شود. او با رستم همبستر می‌شود و سهراب را به دنیا می‌آورد؛ پهلوانی که اگر سرنوشتش به‌گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد، می‌توانست تاریخ ایران را دگرگون کند. حضور تهمینه نشان می‌دهد که مادران در شاهنامه حاملان سرنوشت‌اند.

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که فردوسی با تکرار واژه «مادر» در شاهنامه، نه‌تنها به نقش زیستی مادران اشاره دارد، بلکه آنان را به‌عنوان نماد خرد، سیاست و فداکاری معرفی می‌کند. مادران در شاهنامه سرچشمه حیات، الهام‌بخش پهلوانان، و عامل تغییرات اجتماعی و سیاسی‌اند.


بخش سوم: نقش تربیتی و راهنمایی مادران در شاهنامه

یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های مادران در شاهنامه، نقش تربیتی و راهنمایی آنان است. فردوسی با دقت نشان می‌دهد که مادران نه‌تنها پرورش‌دهنده جسم فرزندان‌اند، بلکه در شکل‌گیری شخصیت، خرد و منش پهلوانی آنان نقش اساسی دارند. این نگاه، بازتابی از باورهای فرهنگی ایران باستان است که تربیت فرزند را وظیفه‌ای مقدس برای مادر می‌دانست.

فرانک؛ مادر خردمند فریدون
فرانک نمونه‌ای بارز از مادری است که با تدبیر و شجاعت، آینده فرزندش را رقم می‌زند. او فریدون را از گزند ضحاک نجات می‌دهد و در دامان چوپانان پرورش می‌دهد. این تربیت نه‌تنها جسمی، بلکه معنوی است؛ فرانک با آموزش ارزش‌های اخلاقی و پهلوانی، فریدون را آماده می‌کند تا روزی علیه ظلم قیام کند. در اینجا مادر نقش مربی و آموزگار دارد و تربیت او به‌طور مستقیم بر سرنوشت ایران اثر می‌گذارد.

تهمینه؛ هشداردهنده و مشفق
تهمینه، مادر سهراب، در داستانی تراژیک نقش هشداردهنده را ایفا می‌کند. او بارها فرزندش را از جنگ با ایران برحذر می‌دارد و تلاش می‌کند او را به صلح و خرد دعوت کند. هرچند سهراب هشدار مادر را نادیده می‌گیرد، اما حضور تهمینه نشان می‌دهد که مادران در شاهنامه همواره نقش مشفق و راهنما دارند. این نقش تربیتی، حتی اگر در عمل نادیده گرفته شود، باز هم اهمیت نمادین خود را حفظ می‌کند.

سیندخت؛ سیاستمدار و میانجی
سیندخت، مادر رودابه، نمونه‌ای دیگر از نقش راهنمایی مادران است. او با سیاست و تدبیر، بحران میان سام و منوچهر را حل می‌کند و از جنگی بزرگ جلوگیری می‌نماید. در اینجا مادر نه‌تنها راهنمای فرزند، بلکه راهنمای جامعه است. نقش سیندخت نشان می‌دهد که تربیت و راهنمایی مادران می‌تواند فراتر از خانواده و در سطح اجتماعی و سیاسی نیز اثرگذار باشد.

رودابه؛ مادر زال
رودابه با عشق و شجاعت، زال را به دنیا می‌آورد و در تربیت او نقش مهمی ایفا می‌کند. زال بعدها پدر رستم می‌شود و این سلسله تربیتی نشان می‌دهد که مادران در شاهنامه حلقه‌های پیوسته‌ای از خرد و پهلوانی را منتقل می‌کنند.

نقش تربیتی و راهنمایی مادران در شاهنامه نشان‌دهنده آن است که فردوسی مادر را به‌عنوان سرچشمه خرد و منش پهلوانی معرفی می‌کند. مادران نه‌تنها پرورش‌دهنده جسم فرزندان‌اند، بلکه آموزگار ارزش‌های اخلاقی، هشداردهنده در برابر خطر، و میانجی در بحران‌های اجتماعی‌اند. این نقش چندلایه، جایگاه مادر را در شاهنامه به سطحی فراتر از خانواده ارتقا می‌دهد و او را به یکی از ستون‌های اصلی روایت حماسی بدل می‌سازد.

«جنون، خرد و سورئالیسم؛ پژوهشی میان‌رشته‌ای از دکتر رحمان کاظمی»
کتاب جنون، خرد و سورئالیسم اثر دکتر رحمان کاظمی با رویکردی تحلیلی و میان‌رشته‌ای، نسبت عقلانیت و جنون را در بستر جنبش سورئالیسم بررسی می‌کند. این اثر با نثری دقیق و نفوذ بالای دانش نویسنده، هم برای پژوهشگران دانشگاهی و هم برای علاقه‌مندان عمومی قابل استفاده است. استقبال گسترده موجب انتشار چاپ دوم شد که نشان‌دهنده جایگاه علمی و فرهنگی کتاب در ایران امروز است.محمدرضاگلی احمدگورابی

کتاب جنون، خرد و سورئالیسم اثر دکتر رحمان کاظمی، یکی از پژوهش‌های میان‌رشته‌ای شاخص در فضای فکری و هنری معاصر ایران است. این اثر نه تنها به بررسی نسبت میان عقلانیت و جنون در بستر جنبش سورئالیسم می‌پردازد، بلکه با رویکردی تحلیلی و نظام‌مند، تلاش می‌کند تا پیوندهای پنهان میان فلسفه، روان‌شناسی و هنر مدرن را آشکار سازد. اهمیت این کتاب در آن است که توانسته با نثری دقیق، مستند و سرشار از دانش، مخاطبان دانشگاهی و پژوهشگران حوزه‌های فلسفه و هنر را در کنار علاقه‌مندان عمومی گرد آورد و برای هر دو گروه، افق‌های تازه‌ای در فهم تجربه انسانی بگشاید.

جایگاه فلسفی و هنری کتاب

سورئالیسم به‌عنوان یکی از جریان‌های مهم هنری قرن بیستم، همواره در مرز میان عقل و جنون حرکت کرده است. این جنبش، با تأکید بر ناخودآگاه، رؤیا و آزادی تخیل، در برابر عقلانیت خشک و نظام‌های بسته‌ی فکری ایستاد. دکتر کاظمی در این کتاب نشان می‌دهد که چگونه سورئالیسم توانسته مرزهای سنتی اندیشه را درنوردد و به انسان امکان دهد تا تجربه‌های زیسته‌ی خود را از زاویه‌ای تازه بازخوانی کند. او با بهره‌گیری از منابع فلسفی و روان‌شناختی، به‌ویژه اندیشه‌های فروید و یونگ، توضیح می‌دهد که چرا جنون در نگاه سورئالیست‌ها نه یک بیماری، بلکه دریچه‌ای به سوی حقیقتی دیگر است؛ حقیقتی که خرد متعارف قادر به درک آن نیست.

نفوذ دانش و رویکرد میان‌رشته‌ای

یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی کتاب، نفوذ بالای دانش نویسنده در حوزه‌های گوناگون است. دکتر کاظمی با تسلط بر متون فلسفی غربی، نظریه‌های روان‌کاوی، و تاریخ هنر مدرن، توانسته تصویری جامع از سورئالیسم ارائه دهد. این نفوذ دانش، به خواننده اعتماد می‌دهد که با متنی مستند و معتبر روبه‌روست. او نه تنها به منابع کلاسیک ارجاع می‌دهد، بلکه با تحلیل نمونه‌های هنری و ادبی، نشان می‌دهد که چگونه سورئالیسم در عمل، مرزهای خرد و جنون را جابه‌جا کرده است. همین رویکرد میان‌رشته‌ای، کتاب را به اثری ارزشمند برای پژوهشگران دانشگاهی و علاقه‌مندان عمومی تبدیل کرده است.

ارتباط با شعر معاصر ایران

از سوی دیگر، دکتر کاظمی در آثار خود به شناخت روشمند شعر شمس لنگرودی نیز پرداخته است. این بخش از کار او اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا نشان می‌دهد که چگونه می‌توان نظریه‌های فلسفی و هنری غربی را با ادبیات معاصر ایران پیوند زد. شمس لنگرودی یکی از شاعران برجسته‌ی معاصر است که زبان و ساختار شعرش، بازتابی از تجربه‌های اجتماعی و تاریخی ایران در دهه‌های اخیر است. دکتر کاظمی با تحلیل دقیق ساختار، زبان و زمینه‌های اجتماعی شعر لنگرودی، امکان فهمی عمیق‌تر از جایگاه او در ادبیات امروز ایران را فراهم می‌سازد. این نگاه روشمند نشان می‌دهد که شعر لنگرودی نه صرفاً تجربه‌ای شخصی، بلکه بخشی از جریان‌های فرهنگی و تاریخی معاصر است که نیازمند بررسی دقیق و نظام‌مند می‌باشد.

نسبت عقلانیت و جنون

یکی از محورهای اصلی کتاب، بررسی نسبت عقلانیت و جنون است. در تاریخ اندیشه، عقل همواره به‌عنوان معیار حقیقت و جنون به‌عنوان انحراف از آن تلقی شده است. اما سورئالیسم این نسبت را وارونه می‌کند: جنون را به‌عنوان راهی برای دسترسی به حقیقتی دیگر معرفی می‌کند و خرد را محدودکننده‌ی آزادی انسان می‌داند. دکتر کاظمی با تحلیل این نسبت، نشان می‌دهد که چگونه سورئالیسم توانسته به انسان امکان دهد تا از قیدهای عقلانیت سنتی رها شود و به تجربه‌های ناب و بی‌واسطه دست یابد. این تحلیل، نه تنها برای فهم سورئالیسم، بلکه برای بازاندیشی در باب جایگاه عقل و جنون در فرهنگ معاصر اهمیت دارد.

چاپ دوم و اهمیت آن

استقبال گسترده‌ی خوانندگان و اهمیت موضوع، موجب شد کتاب جنون، خرد و سورئالیسم به چاپ دوم برسد. چاپ دوم این اثر، خود بیانگر جایگاه علمی و فرهنگی کتاب و نیاز جامعه به بازخوانی چنین مباحثی است. در فضایی که بسیاری از آثار فلسفی و هنری کمتر مورد توجه قرار می‌گیرند، رسیدن یک کتاب تخصصی به چاپ دوم نشان‌دهنده‌ی آن است که مخاطبان، ارزش و ضرورت این مباحث را درک کرده‌اند. چاپ دوم همچنین فرصتی فراهم می‌آورد تا کتاب در دسترس طیف گسترده‌تری از خوانندگان قرار گیرد و تأثیر آن در فضای فکری و هنری ایران بیشتر شود.

نتیجه‌گیری

کتاب جنون، خرد و سورئالیسم دکتر رحمان کاظمی، اثری است که توانسته با رویکردی میان‌رشته‌ای، پیوندهای پنهان میان فلسفه، روان‌شناسی و هنر مدرن را آشکار سازد. نفوذ بالای دانش نویسنده، نثر دقیق و مستند، و توجه به ادبیات معاصر ایران، این کتاب را به منبعی ارزشمند برای پژوهشگران دانشگاهی و علاقه‌مندان عمومی تبدیل کرده است. چاپ دوم کتاب، گواهی بر جایگاه علمی و فرهنگی اثر و نیاز جامعه به بازخوانی چنین مباحثی است. این کتاب نه تنها به فهم سورئالیسم کمک می‌کند، بلکه ما را به بازاندیشی در باب نسبت عقلانیت و جنون، و جایگاه هنر و ادبیات در تجربه انسانی فرا می‌خواند.
مهرداد پورانیان
1404/09/04
5



از نقاب ناکسان پایانِ ایمان میرسد
آتش سوزان ز بیرون بر شبستان میرسد

از مسلمان بودن جلاد حاکم بر عوام
یک زمان نوبت به اطمینان به شیطان میرسد

چین پیشانی میانش نقش مهرِ جانماز
شهوتش از ناخن پا تا به دندان میرسد

اقتباسم از قیاس این جماعت با ستور
حد آخر طبعشان بر طبع حیوان میرسد

تکیه بر دیوار کج دادن چنین است آخرش
زندگی در زیر آواری به تاوان میرسد

با گذار بلبلان بیقرار از این دیار
شد یقینم کاخ اهریمن به عمران میرسد

در تقابل بین وجدانها و امیال این زمان
خواهشم چون آتشی بر خرمن جان میرسد

در دلم نجوای تاریکی به لحن مرثیه
این رواق از لرزشی هر دم به بحران میرسد

تن کبود از غصه ها راندم قلم بر دفترم
دست آخر ذهن من حیران به برهان میرسد

با کمر خم کردن هر واژه بهر شعر من
هر قلم رقصنده از عنوان به پایان میرسد

         به قلمِ🖋: پورِ مهر👇
                          مهردادپورانیان

مهرداد پورانیان
1404/08/27
4

تمنای آتش صفت در وریدم
به مسلخ‌گهِ قلب عاشق کشیدم

ولی چون وصالِ محالت شد حاصل
دو چندان شد آرامشم ای امیدم

رها گشتم از فوج غمها؛ رهیدم
چو با موج مهرت به ساحل رسیدم

چو گفتی ز خوبان تو را برگزیدم
ز شوق اشکِ چون دُر به دامان   چکیدم

تنت بر تنم  رخ به رخ بوسه چیدم
عسل وارهء لعل نابت چشیدم

کماندار چشمت دلم را هدف کرد
من از ترکش چشمت اکنون شهیدم

هزاران غزل در نهان آفریدم
به قلبم چو نقشی ز عشقت کشیدم

ز گرمای خورشید عشقت به جانم
چنان میوه ای کال بودم ، رسیدم

تو آن تک گل ناب هر سبزه زاری
که بلبل صفت بر فرازش پریدم

چو شعر و غزل گشته‌ای در خیالم
ز بس نغمهء  عشقت  از دل شنیدم

چنان  رشته‌ در دل از عشقت تنیدم
جدا گردم از تو دلم را دریدم

ز بامت اگر دیدی یک دم پریدم
چو در دامت افتم سراپا دویدم

ز غمخواری‌ات هر دمم گشته عیدم
ازین پس به قفل دلت  تک کلیدم

چو رودی پی‌ات در کویری خزیدم
که اکنون به دریای عشق آرمیدم

به آتشگهِ عشق سوزان دمیدم
وَ در امتحان وفا رو سفیدم

         به قلمِ🖋: پورِ مهر👇
                          #مهردادپورانیان




☑️نکته: در مصرع اول بیت دوم هنگام خوانش از لحاظ آوایی "شد حاصل" شُداصِل" خونده میشه و وزن شعر بر این اساس کاملا درسته ((ملاک من برای تقطیع و وزن شعر همیشه چیزیه که هنگام خوانش شعر میشنوم ))
اما اگر کسی بنظرش مصرع مدنظر ایراد وزنی داره این شکل از اون مصرعو👇 جایگزین کنه
"ولی چون وصالی محال گشته حاصل"
محمد رضا گلی احمدگورابی
1404/08/23
30


فصل سوم: فوگ مرگ، شعر به‌مثابه شهادت ،بخش اول: زمینه‌ی تاریخی و اجتماعی شعر فوگ مرگ او.«تحلیل شعر فوگ مرگ پل سلان؛ شعری به‌مثابه شهادت تاریخی هولوکاست. بررسی زمینه‌های اجتماعی، فلسفی و موسیقایی این اثر ماندگار که زبان آلمانی را از زبان جلادان به زبان قربانیان بدل می‌کند. یادداشتی علمی و ادبی درباره‌ی جایگاه فوگ مرگ در ادبیات پساجنگ اروپا.»

«پل سلان،جستجوی زبان پس از آشویتس۱۲,فصل سوم: فوگ مرگ، شعر به‌مثابه شهادت ،بخش اول: زمینه‌ی تاریخی و اجتماعی شعر فوگ مرگ»

«پل سلان،جستجوی زبان پس از آشویتس۱۲,فصل سوم: فوگ مرگ، شعر به‌مثابه شهادت ،بخش اول: زمینه‌ی تاریخی و اجتماعی شعر فوگ مرگ»
۱. هولوکاست و ضرورت شهادت

شعر فوگ مرگ (Todesfuge) در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم نوشته شد، اما ریشه‌های آن در تجربه‌ی مستقیم سلان از هولوکاست نهفته است. او شاهد تبعید والدینش به اردوگاه‌های ترانس‌نیستریا و مرگ آنان بود، خود نیز کار اجباری را تجربه کرد. این تجربه‌ی زیسته، شعری را پدید آورد که نه صرفاً یک اثر ادبی، بلکه شهادتی تاریخی است.

در اروپای پس از جنگ، پرسش اصلی این بود: «آیا پس از آشویتس می‌توان شعر گفت؟» (آدورنو). فوگ مرگ پاسخی عملی به این پرسش بود. سلان نشان داد که شعر می‌تواند نه با بازنمایی مستقیم، بلکه با زبان شکسته و موسیقایی، حقیقت فاجعه را به یاد آورد.

۲. عنوان و فرم موسیقایی

واژه‌ی «فوگ» در موسیقی به قطعه‌ای چندصدایی گفته می‌شود که در آن یک تم اصلی بارها تکرار و دگرگون می‌شود. سلان با انتخاب این عنوان، ساختار شعری خود را به موسیقی نزدیک کرد: تکرار، تغییر، و چندصدایی. این فرم موسیقایی، با محتوای شعر—مرگ دسته‌جمعی در اردوگاه‌ها—پیوندی عمیق دارد. مرگ در این شعر نه یک واقعه‌ی منفرد، بلکه حرکتی تکرارشونده و بی‌پایان است.

۳. زمینه‌ی اجتماعی انتشار

فوگ مرگ نخستین بار در سال ۱۹۴۸ در رومانی منتشر شد و سپس در سال ۱۹۵۲ در آلمان غربی در مجموعه‌ی خشخاش و حافظه (Mohn und Gedächtnis) جای گرفت. انتشار این شعر در آلمان، جامعه‌ای که هنوز درگیر سکوت و انکار گذشته بود، واکنشی دوگانه برانگیخت: از یک سو تحسین به‌عنوان شعری بزرگ، و از سوی دیگر مقاومت در برابر مواجهه با حقیقتی تلخ.

این شعر در همان زمان به یکی از نخستین متونی بدل شد که هولوکاست را در قالب شعر به زبان آلمانی بیان می‌کرد. اهمیت آن در این بود که زبان جلادان، به زبان شهادت بدل شد.

۴. زبان آلمانی: زبان مادر و زبان جلاد

یکی از مهم‌ترین زمینه‌های تاریخی فوگ مرگ، زبان آلمانی است. سلان در زبانی شعر گفت که هم زبان مادرش بود و هم زبان فرمان‌های نازی‌ها. این دوگانگی، در شعر به‌وضوح دیده می‌شود: واژه‌ها هم‌زمان حامل موسیقی و خشونت‌اند.

از منظر فلسفی، این انتخاب زبانی نوعی مقاومت است: سلان زبان جلادان را تصاحب کرد و آن را به زبان قربانیان بدل ساخت. او نشان داد که حتی در تاریک‌ترین لحظه‌ها، زبان می‌تواند علیه خود برخیزد و حقیقتی تازه بیافریند.

۵. تصاویر اجتماعی و تاریخی در شعر

در فوگ مرگ، تصاویر اردوگاه‌ها به‌صورت استعاری و موسیقایی بازتاب یافته‌اند:

- «شیر سیاه سحرگاه» استعاره‌ای از مرگ روزمره در اردوگاه‌هاست.

- «مردی در خانه» که فرمان می‌دهد، نمادی از جلاد است.

- «ماری» و «مارگارت» دو چهره‌ی زنانه‌اند که یکی به فرهنگ یهودی و دیگری به فرهنگ آلمانی پیوند دارد.

این تصاویر، نه بازنمایی مستقیم، بلکه بازتابی شاعرانه از واقعیت تاریخی‌اند. سلان می‌دانست که حقیقت اردوگاه‌ها را نمی‌توان به‌طور مستقیم بیان کرد؛ تنها از طریق استعاره، موسیقی و شکستگی زبان می‌توان به آن نزدیک شد.

۶. واکنش‌ها و جایگاه اجتماعی

انتشار فوگ مرگ در آلمان و اروپا، نقطه‌ی عطفی در ادبیات پس از جنگ بود. این شعر به‌سرعت به یکی از متون مرجع درباره‌ی هولوکاست بدل شد. منتقدان آن را «سرود مرگ قرن بیستم» نامیدند. اما در عین حال، برخی نیز آن را بیش از حد تاریک و غیرقابل‌فهم دانستند.

از منظر اجتماعی، فوگ مرگ به جامعه‌ی آلمان یادآوری کرد که گذشته را نمی‌توان انکار کرد. این شعر، همچون آینه‌ای، چهره‌ی تاریک تاریخ را به آنان نشان داد.

۷. شعر به‌مثابه سند تاریخی

فوگ مرگ را می‌توان سندی تاریخی دانست، اما سندی که نه با زبان تاریخ‌نگاری، بلکه با زبان شعر نوشته شده است. این شعر نشان می‌دهد که شعر می‌تواند همان کاری را بکند که تاریخ نمی‌تواند: انتقال تجربه‌ی زیسته، انتقال رنج و شهادت، نه صرفاً ثبت وقایع.


محمد رضا گلی احمدگورابی
1404/08/23
7


«شعری سپید و فلسفی درباره رنج انسان و بازتاب آن در چشمان دیگری؛ ترکیبی از تصویرسازی سوررئال، گسست زبانی و معناهای اگزیستانسیالیستی. مناسب برای پژوهشگران ادبیات مدرن و علاقه‌مندان شعر اروپایی و ایرانی.»محمدرضا گلی احمدگورابی


آدمی که از رنج آمده

دیگر نه ردپا دارد، نه مقصد

فقط تکه‌تکه‌های خویش را

در چشم دیگری می‌پاشد

مثل شیشه‌ای که هر بار شکستن‌اش

آهنگ تازه‌ای می‌سازد.

چشم‌ها،

نه آینه‌اند نه پنجره

آن‌ها حفره‌هایی‌اند

که جهان را می‌بلعند

و دوباره بیرون می‌ریزند

به شکل پرنده‌ای بی‌نام

که در مدار بی‌پایان سقوط

رقص می‌کند.

رنج،

تنها دستور زبان است

نه واژه دارد،

نه نحو

فقط سکوتی که می‌لرزد

مثل ستاره‌ای که از نقشه‌ی آسمان

پاک شده باشد.

آدمی که از رنج آمده

خودش را در دیگری می‌بیند

نه برای شناخت،

نه برای آرامش

بلکه برای آن‌که بداند

جهان هنوز می‌تواند

از زخم، جهان تازه‌ای اختراع کند.

محمد رضا گلی احمدگورابی
1404/08/23
8


رودی درون من

هر نفس،

تکه‌ای از شوقی

که به مقصد نمی‌رسد

نگاه تو

بر شب مثل انفجار صبحی

که از تولد خود می گریزد

عشق، نه آتش

سایه‌ای است

که دیوارها را می‌بلعد

و بر دل من

چکه می‌کند

مثل بارانی که نمی‌خواهد شنیده شود

نسیم،

بوی تو را آورد

اما گفت:

زندگی بی‌تو

تمرین مرگ

وتکرار مرگ است

مرگی که هر روز

لباس تازه می‌پوشد

و نام تازه می‌گیرد

ماه،

بر شانه‌ی شب خم شد

اما روشنایی در چشم من

از خنده‌ی تو بود

نه از نور

نه از آسمان

گفتم:

دل بی‌طاقت و

عشق، راز است

هیچ‌کس باور نکرد

حتی تو، که می‌دانستی

و سکوت کردی

دست‌هایم خسته‌اند

از جست‌وجوی سایه‌ای

که هر جا رفتم

به قامت دیگری بدل شد

به چهره‌ای که من نبودم

کلمات در سینه‌ام می‌جوشند

اما هر بار که می‌افتند

تکرار می‌شوند

مثل سنگی در چاه

که هیچ‌کس صدای آن را نمی‌شنود

و هیچ‌کس نمی‌خواهد بشنود

بوسه‌ای بر غبار خاطرات تو

پاداش نبود

تمرین عزاداری بود

تمرین عمر بی‌پایان زاری

تمرین فراموشی که هرگز نمی‌آید

در آیینه نگاه کردم

چهره‌ی تو بود

نه من

نه دیگری

فقط تو

که در جان من

سرآمد بی ادعای آیینه‌ها شدی

محمد رضا گلی احمدگورابی
1404/08/03
12

خیابان‌ها ریه‌های خیس‌اند

که مه روی سنگفرش‌هایشان می‌نشیند

و باران هنوز از پوست شهر تبخیر می‌شود.

پنجره‌ها چشم‌های نیمه‌باز خوابگردان‌اند

که بوی خاک را از کوچه‌ها می‌بلعند

و پرنده‌ای بر بام،

صدایش را جا گذاشته است.

زرجوب زبانش را

در دهان شب فرو برده

چراغ‌ها مثل شاهدان خاموش،

شهادت نمی‌دهند

و رهگذران،

سایه‌های بی‌نامی‌اند

که در امتداد درختان ایستاده‌اند،

پرچم‌های خیس سایه‌های بودن.

سکوت پلی‌ست که دو سویش

به هیچ جا نمی‌رسد

و من در میانه‌ی سبزه میدان،

به باران گوش می‌دهم

چنان‌که کسی به دلالت های بودنش گوش می‌دهد.

شهر لباسی‌ست بر تن تنهایی

و رشت پس از باران،

نامه‌ای‌ست

که هرگز فرستاده نشد

و من،

آخرین کلمه‌ی پاک‌شده‌ی آنم.

#محمد_رضا_گلی_احمد_گورابی

سید محمد حسین شرافت مولا
1404/07/15
37

بسمه تعالی

 
 
در مدح حضرت زینب (ع)

 

 

 

 

 

با شعشعه ی سپید امّید آمد
با راز شَه حسین (ع) جاوید آمد
از صبر شدید خویش , نور گشت زینب (ع)
چون تابش مَه , عارف توحید آمد

 

 

 

 

متخلص به :

بستان

 

 

مهرداد پورانیان
1404/07/13
21

تو ای قُمریِ خوش آواز
بِکُن با من دَمی پرواز

که تا سازِ دل خود را
کنم با نازِ تو من ساز

به چشمانت هزاران راز
به رفتارت هزاران ناز

به رخ داری چنان اِعجاز
که سازِ دل شد از آن ساز

به کرداری چنان طَنّاز
که دل گردد غزل پَرداز

زبانت نغمه پردازیست
از آواهای بس ممتاز

به حرفت لب کنی گر باز
شَوَد اَلحان خوش آغاز

چو بگشایی به رویم چشم
به جَنَّت رَه بگردد باز

زِ مِهرت در نگاهت شد
به من عشقت دِگر اِحراز

کنون مَه رویِ بی هَمتا
چنین حرفم کُنم اِبراز

به دور از غصِّهء پیکار
به دل بِیرَق زِ عشق اَفراز


به قلمِ🖋: پورِ مهر👇
         #مهردادپورانیان
زهرا روحی فر
1404/07/05
10

زنگ تاریخ

زنگ تاریخ چه پرشور و طنین انداز است
و در آن نام بزرگان جهان می آید
که بساط هنر خویش
چگونه و کجا گستردند
زنگ تاریخ حکایت ز زمانی دارد
که هنرمند در آن با هنر سرشارش
نه که بسیار زر و زیور و‌جامه
که فقط جایگهی بین مِهانی دارد
و  ز خود  بین بزرگان جهان
نیک نشانی دارد
زنگ تاریخ صدای نفس شاعر دلخسته و نیکو سخن است 
که پس از این همه سال
که تهی گشته ز قالب
شادم که میان کلمات شعرش
خوش نشسته، و سر و جان و زبانی دارد
زنگ تاریخ صدای بم تاریخ نگاری است
که گویا قلمش قاتل و جنگ افروز است
لیک با ثبت همه قائده ی جنگ
تو خواهی دانست
که غمش پرسوز است
زنگ تاریخ صدای پَی شاهنشاهي است
که به صد ناز نهد بر سر و جان و دل تاریخ قدم
که گمان می بردیم اژدهایی است
که سوزانده همه بوم و بر خویش
به دم
زنگ تاریخ گهی شیون مظلوم و ستمدیده زنانی است
که با پای برهنه
نفس از عشق بریده
به بغل کودک خوابیده به امید رهایی
به در و دشت گریزان شده اند
زنگ تاریخ همان ژرف نگاهی است
که از چشم وزیری دانا به همه جای وطن جاری گشت
زنگ تاریخ طنابِ دار
حسنک بوده که او را به بلندای زمان می آویخت
زنگ تاریخ همان دشنه ی سرباز مغول
به جگرگاه و دل عطار است
زنگ تاریخ زمانی است که شهنامه شده پادشه نامه ی اعصار و‌زمان
الحکایت که کلاس تاریخ
کوزه آب حکایت هایی است
که همه باید از آن نیک بنوشیم و بنوشانیمش
مهرداد پورانیان
1404/07/01
20

تا دست تو در دست و ز تو کام گرفتم
تشویشَ دلم رفت و من آرام گرفتم

تا موی شِکن در شِکَنت باد به هم ریخت
صد شعر و غزل از رُخَت الهام گرفتم

از چشمه ء عشقی و به من آب حیاتی
هر جرعه‌ات از *ساغرِ زَرفام گرفتم

از آمدنت دل شده منشورِ محبت
اکنون پسرِ مِهرِ زمان نام گرفتم

آیین وفا از من اگر رو به کمال است
نزدت به *تَلَمُّذ شدم احکام گرفتم

اکنون که وفاداریِ تو *وام گرفتم
پیشی ز رقیبان قََدِ صد گام گرفتم

زین خیل تهی دست کنون طعنه و تهمت
گه واضح و گه مبهم از*ایهام گرفتم

او که به *تَضَرُّع بکند حرف دلش فاش
از بغض و حسد؛ گاه به دشنام گرفتم

*زنجیر تَغافل زده‌ام بر سخن غیر
از همهمه بیزارم و سرسام گرفتم

آنها پیِ آبند؛ ولی رو به سرابند
وقتی تو ز من ؛ من ز تو الزام گرفتم

صیادِ دلم گشته‌ای بیزحمت دانه
صیدم که به اصرارِ خودم دام گرفتم

تو کعبهء عشقی به من و قِبلهء این دل
از بهر طوافت به دل *اِحرام گرفتم



         به قلمِ🖋: پورِ مهر👇
                          مهردادپورانیان



☑️توضیحات لازم و معانی کلماتِ نامأنوس👇
*ساغر زرفام : ۱_جام طلا ۲_جامی به رنگ طلا
مورد ۱(جام طلا) در افسانه‌ها و اساطیر جایگاه ویژه‌ای دارد. این جام اغلب به عنوان یک شیء مقدس یا نمادی از قدرت و ثروت در نظر گرفته می‌شود.
در برخی داستان‌ها، جام طلا به عنوان ظرفی برای نوشیدن از آب حیات استفاده می‌شود و به این ترتیب، هر دو موضوع با هم ترکیب می‌شوند.
و
مورد ۲ را میشه بعنوان کنایه از قلبی عاشق( دلی که رنگ عاشقی بخود گرفته)درنظر گرفت
هردو مورد روی شعر جواب میده دارای معنی مرتبط با بقیه اجزای شعر هستند

*وام گرفتن: مال خود کردن(معانی دیگری هم مثل قرض گرفتن داره که به شعر ما مرتبط نیست)

*ایهام: به گمان انداختن، دو به شک کردن کسی

تَضَرُّع(تَ ضَ ر رُع) : زاری کردن

*زنجیر تغافل: در لغت به معنای « نادیده‌گیری» یا «چشم‌پوشی» هست و در اصطلاح، به حالتی گفته میشه که فرد عمداً یا از روی عمد، مسائل یا رفتارهای ناخوشایند یا اشتباه دیگرانو نادیده می‌گیره و وانمود می‌کنه که متوجه آن‌ها

*تَلَمُّذ(تَ لَ م مُ ذ): شاگردی کردن، یادگیری از استاد یا معلم

*الزام گرفتن: قرار دادن شخص تحت یک تعهد یا مسئولیت، ایجاد یک تکلیف یا وظیفه برای کسی.(معانی دیگرم داره که به شعر ما مربوط نیست)

*احرام گرفتن: در اصطلاح فقهی و مناسک حج و عمره، به معنای آغاز اعمال حج و عمره با نیت و پوشیدن لباس احرام و گفتن تلبیه (لبیک) است.

تحلیل ساختاری و روایی نامه‌های شاهنامه فردوسی؛ از بلاغت آیینی تا پیشبرد حماسه ملی
این مقاله با بررسی ۱۸۶ نامه منظوم در شاهنامه فردوسی، ساختار ثابت، محتوای روایی و آیین نامه‌نگاری در ادبیات حماسی ایران را تحلیل می‌کند. نامه‌ها در شاهنامه نه‌تنها ابزار ارتباطی، بلکه عناصر کلیدی در شخصیت‌پردازی، تعلیق داستانی و انتقال جهان‌بینی ایرانی–اسلامی هستند. با تحلیل نمونه‌هایی چون نامهٔ ضحاک، زال، سام و سیاوش، مقاله نشان می‌دهد که چگونه این نامه‌ها روایت حماسه ملی را شکل می‌دهند و نظم اخلاقی اثر را بازتاب می‌کنند.زهرا روحی فر، محمدرضا گلی احمدگورابی

شاهنامه استانبول یا لاهیجان ، زهرا روحی فر

شاهنامه استانبول یا لاهیجان ، زهرا روحی فر
بررسی ساختاری، محتوایی و آیینی نامه‌های شاهنامه فردوسی

چکیده:

این پژوهش به بررسی جامع نامه‌های منظوم در شاهنامه حکیم فردوسی می‌پردازد. با استناد به بررسی‌های انجام‌شده از ۱۸۶ نامه در هشت جلد شاهنامه؛ این مقاله به تحلیل ساختار ثابت، محتوای روایی و کارکرد آیینی این نامه‌ها می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که نامه‌ها در شاهنامه تنها یک ابزار ارتباطی نیستند، بلکه پیش‌برندهٔ پیرنگ، آشکارکنندهٔ اندیشه و منش شخصیت‌ها و نیز بازتابندهٔ جهان‌بینی حاکم بر اثر هستند. ساختار ثابت نامه‌ها با «ستایش پروردگار» آغاز و با «خواهش از گیرنده» به پایان می‌رسد؛ الگویی که نقض آن (همچون نامهٔ افراسیاب) نشانهٔ ذات پلید فرستنده است. این مقاله با تحلیل نمونه‌های شاخصی چون نامهٔ ضحاک، نامه‌های زال و سام، و نامه‌های مرتبط با ماجرای سیاوش، نقش محوری این نامه‌ها را در پیشبرد حماسهٔ ملی ایران واکاوی می‌کند.

کلمات کلیدی: شاهنامه فردوسی، نامه‌های شاهنامه، سبک‌شناسی، روایت‌شناسی، آیین نامه‌نگاری، ادبیات حماسی.

مقدمه

شاهنامه فردوسی، به عنوان حماسه‌ای ملی، تنها مجموعه ای از نبردها و پهلوانی‌ها نیست، بلکه جامعه‌ای پیچیده با دیپلماسی، ارتباطات و آیین‌های خاص خود را به تصویر می‌کشد. یکی از اجزای کلیدی این ساختار، نامه‌ها هستند که به عنوان سندی ادبی–تاریخی، نقش بسزایی در پیشبرد ماجرای داستان ها، توسعهٔ شخصیت‌پردازی و انتقال ارزش‌های فرهنگی و دینی ایفا می‌کنند. این مقاله با هدف تحلیل سیستماتیک این نامه‌ها، به بررسی ساختار، محتوا و کارکرد آن‌ها می‌پردازد. پرسش اصلی این است که الگوی ثابت نامه‌نگاری در شاهنامه چیست و این الگو چگونه در خدمت اهداف روایی و ایدئولوژیک اثر قرار گرفته است؟

روش تحقیق

این پژوهش به روش توصیفی–تحلیلی و با رویکرد متن‌محور انجام شده است. جامعهٔ آماری تحقیق، کلیهٔ نامه‌های موجود در هشت جلد شاهنامه فردوسی است. داده‌ها به روش کتابخانه‌ای و با ابزار فیش‌برداری از متن اصلی گردآوری شده‌اند. روش تحلیل مبتنی بر «سبک‌شناسی» و «روایت‌شناسی» است که به ترتیب به بررسی ساختار زبانی و کارکرد روایی نامه‌ها می‌پردازد.

یافته‌ها و بحث

۱. آمار و توزیع نامه‌ها

بر اساس پژوهش‌های موجود، توزیع نامه‌ها در جلدهای شاهنامه به این شرح است:

- جلد اول: ۹ نامه

- جلد دوم: ۴ نامه

- جلد سوم: ۱۰ نامه (هفت نامه مربوط به سیاوش)

- جلد چهارم: ۱۲ نامه

- جلد پنجم: ۰ نامه

- جلد ششم: ۱۶ نامه

- جلد هفتم: ۴۱ نامه

- جلد هشتم: ۸۶ نامه

این آمار نشان‌دهندهٔ افزایش چشمگیر نامه‌ها در جلدهای پایانی (دوران تاریخی و پادشاهی خسروپرویز) است که نشان از پیچیدگی دیپلماتیک روابط در این بخش‌ها دارد.

۲. ساختار ثابت و آیین نامه‌نگاری

همان‌گونه که در متن اشاره شد، ساختار نامه‌ها از یک الگوی ثابت تبعیت می‌کند:

- آغاز: با «نام خدا» (آفریننده، خداوند خورشید و ماه، کیوان و هور).

- میانه: ستایش گیرنده‌نامه و بیان مفصل موضوع.

- پایان: درخواست یا فرمانی از گیرنده.

این آیین، نشان‌دهندهٔ جهان‌بینی اسلامی–ایرانی حاکم بر شاهنامه است که در آن مشروعیت سیاسی و اخلاقی با توکل به خداوند آغاز می‌شود. نقض این الگو، همچون نامهٔ افراسیاب به پشنگ که فاقد نام خداوند است، به عمد برای نشان دادن شرارت و «منحوس» بودن فرستنده به کار رفته است.

۳. کارکردهای روایی

نامه‌ها در شاهنامه چندین کارکرد اساسی دارند:

- پیشبرد قصه: مانند نامهٔ ضحاک که جرقه‌ای برای قیام کاوه می‌شود.

- افشای شخصیت: نامهٔ تند زال به سام، تمامی رنج‌های گذشته و عزم راسخ او را برای ازدواج با رودابه نشان می‌دهد.

- ایجاد تعلیق: نامه‌های دیپلماتیک بین پشنگ و کیقباد، مقدمه‌ای برای ماجرای آرش کمانگیر است.

- خلق صحنه‌های دراماتیک: پاره کردن نامهٔ ضحاک توسط کاوه، یکی از نمادین‌ترین صحنه‌های شاهنامه است.

۴. تحلیل نمونه‌های شاخص

- نامهٔ ضحاک: نماد پروپاگاندا و زورگویی است. فردوسی با اشاره به متن آن بدون نقل مستقیم، به هوشمندی، فضا را برای تخیل خواننده باز می‌گذارد.

- نامه‌های زال و سام: نشان‌دهندهٔ کشمکش نسل‌ها، احترام به پدر و در عین حال، استقلال نظر پهلوان است. این نامه‌ها سندی از بلاغت و فن خطابه در فرهنگ ایرانی محسوب می شوند.

- نامه‌های سیاوش: قلب تراژدی سیاوش را تشکیل می‌دهند. نامهٔ آخر او به افراسیاب که برای نزد او نرفتن، بهانه‌ای می‌آورد، نمونه‌ای از آیکونی یا تراژیک است؛ چرا که همین نامه بهانه‌ای به دست گرسیوز می‌دهد تا فتنه‌ای جدید بیافریند و به کشته شدن سیاوش بینجامد.

نتیجه‌گیری

نامه‌ها در شاهنامه، عناصری زینتی یا حاشیه‌ای نیستند؛ آن‌ها شریان‌های ارتباطی روایت حماسی هستند که ارزش‌های بنیادین، آیین‌های اجتماعی و بحران‌های سیاسی را انتقال می‌دهند. ساختار آیین‌مند نامه ها بازتاب‌ نظم اخلاقی حاکم بر جهان شاهنامه است، به طوری که حتی حذف عمدی بخشی از این ساختار (مانند نامهٔ افراسیاب) دارای معنای نمادین عمیقی است. مطالعهٔ این نامه‌ها نه تنها درک ما را از روایت شاهنامه عمق می‌بخشد، بلکه بینش ارزشمندی دربارهٔ دیپلماسی، ادب و نامه‌نگاری در فرهنگ ایران باستان ارائه می‌دهد.

منابع

- فردوسی، ابوالقاسم. (۱۳۹۹). شاهنامه. به کوشش جلال خالقی مطلق. تهران: مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی.

- سرامی، قدمعلی، از رنگ گل تا رنج خوار

_صحرایی، قاسم: حسنی جلبلیان، محمدرضا| پیران پور، آمبر رضا؛ متن پژوهی ادبی، زمستان ۱۳۹۰

- حسینی (فردوس)، سیدحسن. (۱۳۹۵). نامه‌های شاهنامه و تاثیر آن بر نامه‌های تاریخی ایران. مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی.

- اسلامی ندوشن، محمدعلی. (۱۳۷۶). زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه. تهران: شرکت سهامی انتشار

شاهنامه فردوسی
۱
۰
محمد رضا گلی احمدگورابی
1404/06/22
30


شعری موج‌حسی درباره‌ی ایستادگی زن در برابر سختی‌ها؛ نمادی از پایداری.

زن

در برابر صخره

ایستاد

باد

نامش را

فریاد زد

و باران

بر شانه‌اش

بارید

صخره

تکان نخورد

محمد رضا گلی احمدگورابی
1404/06/22
11



شعری سپید موج‌حسی درباره‌ی مواجهه با خودِ ناآشنا؛ تجربه‌ی درونی از بیگانگی،

در آینه

کسی بود

که من نبودم

چشم‌ها

آشنا نبودند

و لب‌ها

حرف مرا

نمی‌زدند

من

از خودم

عبور کردم

مهرداد پورانیان
1404/06/21
18

💐🌾🍀🌼🌷🍃🌹🍃🌷🌼🍀
🍃🌺🍂                             
🌾☘                                             
🌷
درد؛ آن است:
دلت گیر کسی باشد و او
به رقیبان بِنَماید رخ
و
گیرد ز تو ؛ رو

به قلمِ🖋: پورِ مهر👇
         #مهردادپورانیان
        
🌷
🌾☘           
🍃🌺🍂
💐🌾🍀🌼🌷🍃🌹🌿🌼🌷🍀
محمد رضا گلی احمدگورابی
1404/06/20
5


شعر سپید«بادبادک قرمز»

بادبادک قرمز

از دستم

به آسمان گریخت

ابرها

راهش را

به سمت خورشید باز کردند

زمین

دست‌های مرا

خالی گذاشت

مهرداد پورانیان
1404/06/18
44



به جمعی ز مردم بدیدم کسی
که بود او به چون دُرّ‌ِ هر مجلسی

به کردار و گفتار؛ او: "مُطَّهَر"
رخش خنده رو و سخن چون گُهر

به اخلاق و خوی او بسی نرم و رام
تو گویی همه روزگارش به کام

ز پیری که اندر کنارم نشست
بپرسیدم او از چه اینگونه است؟

چنین رامِشی ،همچنین این قرار
چطور داده بر خود در این روزگار

چنین گفتم آن مرد آزموده کار
که وی بَرده بود و  بسی بود زار

به نزد بسی مردمان کار کرد
رخش زرد شد بسکه او دید درد

چو سردی و گرمی دوران چشید
به امیال خود خط بطلان کشید

اگر او به سختی همی کرد کار
بسی کرد اسرارِ دنیا شکار

به پیش حکیمان به فرمان که بود
به حلم، او بسی علم  ایشان ربود

چو بر علم و ایمان خود اوفزود
ز وابستگی اش به دنیا زدود

به عقلش و علمش بسی کار کرد
که برد آخر این بازیِ تخته نرد

چنان شد که از دانش و علم او
به هر محفلی ؛ جمع در  گفتگو

چو آن علم و حلمش بشد آشکار
به عزّت رسیدش و بس اعتبار

همان برده شد نزد هر انجمن
بسی معتبر، همچنین مُؤتَمن

ز روحش و عقلش شکست او حصار
شد آن حُسنِ دنیا به او انحصار

چو پایان رسید آن سخنهای مرد
دراندیشه ام شد که دنیا چه کرد

زغالی  شود  زیر  بار  فشار
به آن سنگ الماسِ پر اعتبار!

به قلمِ🖋: پورِ مهر👇
         مهردادپورانیان


☑️توضیحات لازم و معانی کلماتِ نامأنوس👇

موتَمِن(مُتَمِن)=امین، کسی که به او اطمینان میکنند